ساده بودن ساده نیست!!
بعضیها واقعاً این همه سادهاند! :
و سؤال اینه که چرا این افراد ساده گاهی تا ریاست جمهوری میرن!؟
تجربه من از تعامل با قومیتهای مختلف میگه: مهمترین دلیل این حرفها و تصمیمات، عدم توانایی مغز برای پردازشهای فوقالعاده سنگین هست. هر انسانی بسته به مزاج ذاتی و آب و هوا و تربیت، تا حدی امکان پردازش داره؛ وقتی مسأله چندوجهی میشه هر کس میتونه بسته به ظرفیتش تعدادی از وجوهش رو ببینه و پردازش کنه...
برای اینکه مسائل پیچیده رو تجربه کنید، به این مسائل فکر کنید:
- فرض کنید شما سوزنچی قطار هستید و باید قطار رو در مسیر ۱ یا ۲ هدایت کنید... یک قطار که طبق برنامه باید از مسیر ۱ برود نزدیک میشود. شما نگاه میکنید در مسیر ۱ بچه خودتان روی ریل است و خواهد مرد و در مسیر ۲ بچه همسایهتان روی ریل است و خواهد مرد؛ شما باشید چه کار میکنید؟ قطار را به کدام مسیر هدایت میکنید؟ میگذاربد همان مسیر ۱ را برود یا آن را به مسیر ۲ هدایت میکنید؟ (به این فکر کنید که هر کدام از کارها را انتخاب کردید، قاتل هستید؛ حالا قانون باید بر اساس چه معیاری در مورد شما حکم کند که کار درستی انجام دادید یا خیر؟)
- حالا سختتر: اگر روی مسیر ۱ فرد مهمی مثل امام جامعه و روی مسیر ۲ بچه خودتان باشد!؟
- باز هم سختتر: روی مسیر ۱ امام جامعه قرار دارد و در مسیر ۲ ده دختربچه خردسال.
- باز هم سختتر: روی مسیر ۱ امام جامعه و روی مسیر ۲ یک ملت قرار دارد.
به این مسائل فکر کنید و اگر خواستید از هوش مصنوعی هم بپرسید!!!
اگر اینها را جواب دادید بعد میفهمید که میشود قطع کردن پای فرد دیابتی را با جدا کردن یک قطعه از سرزمین مقایسه کرد یا خیر؟ آیا هر وقت بر فرض، موجودیت حکومت در خطر بود باید در مقابل متجاوز سر تعظیم فرو بیاوریم و بخشی از کشور را به بیگانه بدهیم یا اگر همه فدا شوند باز هم جا دارد؟
اینها مسائل فوقالعاده پیچیدهایست که هر کسی نمیتواند پاسخ مناسبی به آنها بدهد! (بهخصوص افرادی مثل ظریف که در حالت عادی دهانشان باز میماند!! [ای کاش همه زبان بدن بلد بودند!])