مشکل سر راه ازدواج
دیشب در راهپیمایی یک گروه از بچههای مسجد که همه دارای شغل عالی و خانه و ماشین و خانواده خوب بودند اما مجرد مانده بودند و داشت سن ازدواجشان میگذشت را دیدم و به فکر فرو رفتم...
مشکل اصلی سر راه ازدواج این است که:
- جوانانی که مذهبی نیستند با توجه به زمینههای فراوان فساد، به خاطر خودمهاری ضعیف معمولاً در فساد میافتند و مغز را به فنا میدهند و در نتیجه شرایط مالی و اخلاقی لازم برای ازدواج را ندارند.
- جوانانی که اهل دین و دیانت هستند به خاطر سلامت مغز، معمولاً شغل و اخلاق خوبی دارند اما دختری که در این طوفانهای آخرالزمانی سالم مانده باشد (چادری و اهل واجبات) راحت گیرشان نمیآید! و از طرفی، سلامت عقل، کمی تکبر هم میآورد (و این طبیعی است) و مثلاً اگر دو تا خواستگاری بروند و خانواده دختر به خاطر ترس از ظاهرسازیها کمی سخت بگیرند، بهشان برمیخورد و دیگر دست از ازدواج میکشند!
نمیدانم راه چاره چیست!؟ هر دو انتحاری عمل کنند؟ یعنی دل را به دریا بزنند و با هر که پیش آمد ازدواج کنند، یا شانس یا اقبال! بهتر از مجرد ماندن است؟ اولیها را عاقلتر و دومیها را کمی احمقتر کنیم (یعنی دیده اغماض آنها را تقویت کنیم)؟ (برای لذت بردن از زندگی کافیست کمی احمق باشی)