صائب تبریزی
تقریباً هر شهر عمیق و زیبا که جستجو میکنی میبینی از صائب تبریزی است! چه موجودیست این مرد!؟
غزلیاتش را باز کردهام و مرور میکنم...
برخی اشعار این عارف که تقریباً تبدیل به ضربالمثل شده:
۱. اظهار عجز پیش ستمپیشه ابلهی است
اشک کباب موجب طغیان آتش است
۲. چون وا نمیکنی گرهی، خود گره مشو
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
۳. دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد، گرچه او بالاتر است
۴. من از بیقدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالانشینیها
۵. نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
هر طفل نیسوار کند تازیانهاش
۶. تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است
میزند بر هم جهان را هر که یک دل بشکند
۷. آدمی پیر چو شد، حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
۸. از حادثه لرزند به خود قصرنشینان
ما خانهبهدوشان غم سیلاب نداریم
۹. فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
عیش امروز بیاندیشه فردا خوش است
۱۰. پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت، خورد زخم آسیا
۱۱. معیار دوستان دغل روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب
۱۲. دشمن خانگی از خصم برونی بدتر است
بیشتر شکوه یوسف ز برادر باشد
۱۳. پر در مقام تجربت دوستان مباش
صائب غریب و بیکس و بییار میشوی
۱۴. به صبر، مشکل عالم تمام میگشاید
که این کلید به هر قفل راست میآید
۱۵. هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را
وای بر آن کس کز اوج اعتبار افتاده است
۱۶. ز عیب خویش هنر نیست چشم پوشیدن
که پردهپوشی عیب کسان هنر باشد
۱۷. در کارخانهای که ندانند قدر کار
از کار، هر که دست کشد کاردانتر است
۱۸. عنان به دست فرومایگان مده زنهار
که در مصالح خود خرج میکنند تو را
۱۹. هر که آمد در غمآباد جهان، چون گردباد
روزگاری خاک خورد، آخر به هم پیچید و رفت
۲۰. عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمنّاست بهشت