ریسک بزرگ
بزرگترین ریسکی که در این سالها کردیم شاید عوض کردن سرور اصلی آفتابگردان به یک سرور بسیار بهروز بعد از حدود ده سال بود! تصور کنید: آفتابگردان ۲۲ ساله ناگهان از PHP5.6 به PHP8.5 کوچ کرد!!! برای هماهنگیهای مختلف، یک ماه است که شب و روز نداریم! (اگر هوش مصنوعی Claude و تغییر کدها با کمک آن نبود، شاید چند ماه طول داشت تا آفتابگردان دوباره بالا بیاید!)
قاعدتاً باید در بخشهای مختلف آفتابگردان با خطاهایی مواجه شوید، لطفاً اگر احساس کردید آن خطا از چشم ما دور مانده، از طریق تماس با ما اطلاع دهید...
تسبیح چوبی من
بعد از دو هفته کار و حدود ۲۰ ساعت سمباده زدن، تسبیح دوستداشتنیم از چوب درخت آلوی خدابیامرزمون آماده شد:

میخوام ادامه بدم شبیه تسبیح مجازی که ساختم بشه:
هر روز هزاران نفر به واسطه تسبیح آنلاین وارد آفتابگردان میشن...
تفاوت از زمین تا آسمان
دیروز مثل همیشه رفتم سر قنات که آب برای خوردن پر کنم. دیدم چند تا جوان از این جوانهای امروزی که خودشون رو خیلی آدم و باکلاس حساب میکنن (با خالکوبی و دود و با موتورهای پرصدا و ...) نشستن سر قنات... من رو که دیدن بلند شدن رفتن اون طرف، من آب پر کردم آوردم...
حالا طبعم نمیگیره از اون آب بخورم!! حس بدی پیدا میکنم!
تصور کن: یکی به جایی میرسه که مردم خودشون رو میکُشن که یه پارچه به تابوتش بکِشن و تا آخر عمر هر وقت نگاهشون به اون پارچه میافته، یاد عهدشون برای پاک بودن بیفتن و پیشرفت کنن... و یکی هم به اونجا میرسه که کنار آب روان که قرار میگیره، اون آب دیگه اون حس گوارا بودن رو از دست میده!
تفاوت از زمین تا آسمان است...
والاترین ذکر
والاترین ذکر که باید ورد زبان انسانهای آزاده باشد:
اللهم الْعَن قَتَلةَ الإمامِ الخامنهای
خدایا لعنت کن آنها که پاکترین انسان زمانه را با زبان یا شمشیر کشتند.
خدایا بدترین عذابهای دنیا و آخرت را بر کسانی که او و نظام اسلامی را به هر وسیلهای تضعیف کردند نازل کن.
خدایا آنها را عبرت آیندگان قرار بده.
روزی صد بار اینها را تکرار میکنم.
در ثواب و تأثیر مثبت «لعن بر ظالمان» نیازی به نوشتن و گفتن نیست... هر چه بیشتر لعن کنید خودتان و دیگران از رفتن به آن راهها بازداشتهتر خواهید شد.
آرامش حضور
اگر امروز در مراسم تشییع شرکت نمیکردم، مطمئنم یکی از حسرتهام در یومالحسرة میشد...
تصور کن میلیونها انسان یکدست پاک و معتقد که با یک پرچم سرخ و یک کولهپشتی سنگین، در هوای ۴۰ درجه (بهویژه زنان پاک میهن که با پوششهای بیشتر و طبیعتاً گرمتر)، از کیلومترها اونطرفتر آمدن که ارادتشون رو به «پاکی» و «پاکترین انسان زمانه» نشون بدن، وقتی یکجا جمع بشن چه انرژی وصفناپذیری در اون جمع نهفتهست...
کیف کردم... انگار که خودم رو در معرض نسیمی از بهشت قرار دادم...
با وجود این همه انسان پاک، خیلی به آینده ایران امیدوارتر شدم. فکر میکردم شیطان خیلیها رو با خودش همراه کرده اما فعلاً فطرتهای پاک که حرف حق بر اونها مؤثر واقع بشه، فراوان هستند... (و البته که شیطان بهشدت در تلاشه تا یکبهیک، هر انسان رو با بهانهای به سربازان خودش اضافه کنه)
ممنون از همه کسانی که آمدند و این حس بهشتی رو در من و دیگران ایجاد کردند...
- دقت کردم، ساعت ۵ تا ۶ صبح، بین مداحیهایی که در مسیر پخش شد، این مداحی بیشترین تأثیر رو داشت و چنان بُغضی در صورتهای نورانی مردم مظلوم و پاک (بهویژه مردان میانسال) ایجاد میکرد که مطمئنم روح آقامون در اون لحظه داشت اون انسان رو در آغوش میگرفت و دلداری میداد که: «عزیزم، غم نخور، به خدای کعبه که من رستگار شدم... فقط شما و خانوادهتان مراقب شیطان و شیاطین باشید...»
- این نماهنگ هم فوقالعاده بود؛ آفرین به شاعر و حاج مهدی رسولی و این نماهنگ حاج محمود کریمی و این نماهنگ.
- زیباترین جملهای که درباره رهبر شهید ایران شنیدم: مردی که یک روز هم برای خودش زندگی نکرد... (صدها سال بعد خواهند فهمید این مرد عظیم که بود)
- اینکه گفته میشه «سیل جمعیت»، من تا امروز حتی در پیادهروی اربعین درک نکرده بودم!! ساعت ۶:۳۰ صبح به بعد جمعیت قفل شد و دیگه شما نبودی که تصمیم میگرفتی کدوم جهت بری! هر کجا سیل جمعیت میرفت، تو رو با خودش میبرد...
- خدا رو شکر که بر من منت گذاشت و توفیق این حضور رو بهم داد. تا آخرین لحظه که بعد از دو ساعت انتظار، بر یک اتوبوس واحد قدیمی بیکولر سوار بشیم شیطان داشت کار میکرد که توفیق رو ازم بگیره!؛ گرمه، برنامه ندارن، پات درد میکنه، صد تا کار داری، و کلی وسوسه دیگه... اما میدونستم و امروز بر من روشن شد که «إنَّ مع العُسر یسراً» (اگر آسانی و آرامش میخواهی، باید سختی بکشی و سختی را تحمل کنی...)
- آپدیت: ساعت ۴ صبح ۱۶ تیر ۱۴۰۵، کانال قم، سیل عظیم مردم قم رو تماشا میکنم و مغزم از خوشحالی یا تعجب هنگ کرده!
۱۵ تیر ۱۴۰۵
تا وقتی بین این جمعیت قرار نگیری نمیفهمی عشق به فطرت پاک چیست...

در سادهترین حالت، من قرار دارم که با دهها کار، ساعت ۱۲:۳۰ شب پیاده بروی میدان انقلاب ساوه، ۲ ساعت روی سنگ بنشینی یا ایستاده منتظر بمانی تا ماشینهای واحد قدیمی بیکولر برسند. دو ساعت بعد حرم امام باشی، ۱ ساعت در شدیدترین فشار مترویی که جا نداری پایت را چند درجه بچرخانی، ایستاده، خودت را به میدان امام حسین تهران برسانی که فقط ادای دین کنی و البته که برای خودت نسلسازی کنی...
افرادی در مترو بودند از جنوب کشور!
چه خبر است در این عالم؟
زحمات پدر و مادر
حالا که پدر شدهام میفهمم که فقط برای نهادینه شدن اعتقادات ما در سنین کودکی (ایجاد شاکله) چقدر پدر و مادر (و بهخصوص پدرم) وقت و انرژی گذاشتهاند! (تصور کن، تا سالها تاسوعا و عاشورا ۶ صبح ۵ تا بچه را آماده میکردند و میبردند قم، مراسم عزاداری)
دیشب در شام غریبان امام حسین با اینکه کلی کار داشتم، دو سه ساعت در هیأت نشستم تا محمدسبحان در محیط هیأت قرار بگیرد و مانند کسانی نشود که پدر و مادرشان در خانه و آن هم جلو ماهواره هستند! (تمام تلاشم را در این روزها میکنم که شاکلهاش خوب شود، بقیه زندگیاش بر اساس این شاکله چیده خواهد شد)
دیروز یک دختر و پسر با تیپ شیطانپرستی در شهر دیدم!! تصور کنید پدر و مادر و چند نسل قبل از او چقدر در انحرافات دست و پا زدهاند تا به اینجا رسیده است که فرزندان شیطانپرست تحویل جامعه میدهند...
زلزله ونزوئلا
نمیدونم ربط دادن زلزله ونزوئلا به وطنفروشی مردمش کار درستی هست؟ آیا این یک عذاب برای بهخودآمدن به حساب مییاد؟ یا خیلی اتفاقی برای مردمی که برای مشتی دلار کشورشون رو مستعمره کردن پس از دههها زلزلهای چنین وحشتناک میاد؟
ای کاش علمی در این زمینه میداشتیم...
جمکران - خرداد ۱۴۰۵
دعاگوی کاربران آفتابگردان در قم و جمکران هستیم... سهشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
خلوت!
وقتی دنبال بچهتون میگردید و میفهمید که نیاز به خلوت و تنهایی داشته!
آرزوی گذشته
همینطور که پیش میرویم و نعمات از دنیاپرستان گرفته میشود، آرزوی بازگشت شرایط به گذشته را میکنند. پس باید بفهمند که گذشتهای که همیشه دربارهاش نق میزدند احتمالاً چقدر دوران عالیای بوده و خودشان با دست خودشان کار را خراب کردهاند.
لعنت خدا بر نوجوانان و جوانانی که در سال ۱۳۸۸ افسار خود را دست شیاطینی که بر میرحسین موسوی سوار شده بودند دادند و با دلایلی که خودشان هم میدانستند دروغ است، کشور را به آشوب کشاندند و شروع فشارهای شدید از همان دوران بود؛ و لعنت خدا بر مستهایی که سال ۱۴۰۴ کشور را به اوج آشفتگی رساندند و حالا لابد از شرایط سخت، گلایه هم دارند!؟
طوطیهای مهمان
چند هفتهست که سه تا طوطی خوشگل مهمان پارک جلو خانه هستند و معمولاً روی دیوار حیاط ما میشینن...

دوتاشون جفت هستند... نمیدونم دعا کنم که تکثیر بشن یا خیر... طوطی مثل دنیاست (یا شاید دنیا مثل طوطی!؟) ظاهرش زیباست اما دردسرش زیاده! الان ۵ صبح هست و شروع کردن مثل کلاغ صدا درآوردن! دم ظهر هم تا حدودی اذیت میکنن!
بیخود نیست استرالیاییها با تفنگ میافتن به جون هزاران طوطی که در هر محله هست! هم صداشون و هم جویدن هر چیزی از جمله محصولاتشون...
باغداری خدامحور
از باغداری بیش از همه از یک چیزش خوشم میآید: اینکه دائم نگاهت به آسمان است! (با هر قطره باران غرق در شکرگزاری میشوی... الحمد لله... خدایا شکرت به خاطر قطره قطره بارانت) مردم باران را یکجور میبینند و دوست دارند، باغدار و کشاورز یک جور دیگر!
راننده لانچر
اعلام کردهاند اگر کسی گواهینامه پایه ۱ دارد، میتواند برای رانندگی لانچر اعلام آمادگی کند... هر سه یا چهار بار که لانچر را بیرون ببرید، احتمال اینکه هدف پهپاد دشمن قرار بگیرید و شهید شوید یا مثل این جوان ۲۲ ساله شوید هست... بسم الله...
مدتی شما را تنها میگذارم تا مثل من به این فراخوان فکر کنید و همه بفهمیم که آنها که هر شب این موشکها را شلیک میکنند چه شهامتی دارند و آنها که روی مینها میرفتند تا بقیه از روی اجسادشان رد شوند شاید دلیرتر هم بودند.
اگر این فراخوان را شنیدیم و عمل نکردیم، مصداق آن سخن امام حسین میشویم که در راه کربلا به فرزدق شاعر فرمود: من به سوی شهادت میروم؛ اگر بمانی، صدای فریاد یاریخواهیام (هل من ناصر) را خواهی شنید، و اگر پاسخ ندهی مسئول میشوی؛ پس از سمتی برو که از ندای من دور باشی و گرفتار تکلیف سخت نشوی.
چند روز است این ندا و مسؤولیتی که گردنمان آمده من را دیوانه کرده!😑 پاسخ فرزندانمان را چه بدهیم!؟
بعد از ۲۵ سال
حدود ۲۵ سال هست که شبهای چهارشنبهسوری حتی برای نماز مغرب در مسجد بیرون نرفتم؛ از بس بمب میترکوندن... امسال اولین سالی بود که هیچ خبر نبود و امنیت داشتیم و با خانواده رفتیم راهپیمایی شبانه... جالبه و تلخ!
زنان زینبی
در این سه چهار شب راهپیمایی که هر شب شلوغتر از شب قبل بود، نظرم نسبت به مردم و بهویژه زنها تغییر کرد! بسیار پرشورتر و محکمتر از مردها هستند! اونها کفن به تن کردند که مردها نکردند!

نمیدونم آیا بین این مردم افرادی هستند که با فروارد پستهایی که نظام و رهبری رو تضعیف کرد، با لایکهاشون، با فالو کردن افرادی که با حرفهاشون باعث تضعیف نظام میشدن، با استفاده کردنشون از شبکههای اجتماعی و حتی با مخاطب ماهواره شدن باعث تصعیف نظام و این بلایا شدند؟ اگر باشه این نشون میده انسانها تأثیر این حرکات کوچیکشون رو نمیدونن وگرنه هرگز اون کار رو نمیکردن. نمیدونن هر بازدید بیشتر، هر لایک بیشتر، هر فروارد بیشتر از رسانهها و افرادی که «دشمن شعور انسانی» هستند یعنی شریک بودن در خون یکی از این جوانان مظلوم وطن و پاکانی مثل امام شهید انقلاب... (چه قتلها که در کارنامه ما در قیامت مشاهده بشه)
تاریخ ۱۰۰۰ سال بعد در مورد ما چه خواهد نوشت؟ جوانان و نوجوانان ایران در این برهه از تاریخ، در دام شبکههای اجتماعی دشمن و ماهوارهها افتادند و پشت نظام قدرتمندشون رو خالی کردند و ... شد آنچه شد.
البته که امید دارم این جنگ هم مثل دفاع مقدس که ایران رو ابرقدرت منطقه کرد، ابرقدرت جهانی کنه، إن شاء الله...
سالها بود در خانواده میگفتم ایران دوباره به حال و هوای دفاع مقدس نیاز داره تا همه به خودشون بیان و رابطهشون رو با خدا و معنویت بیشتر کنن و بالاخره اون شرایط پیش آمد.
۱۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۳۰ پس از برگشت از راهپیمایی حماسی شبهای رمضان
حس و حال این روزها...
حس و حال کسانی رو دارم که خبر شهادت امام علی و امام حسین علیهما السلام رو شنیدند و حسرت خوردند که ای کاش کاری از دستشان برمیآمد... و چقدر این حس وحشتناک است...
فزتَ و رب الکعبه... قسم به خدای کعبه که رستگار شدی... راحت شدی از دست ما مردم قدرنشناس و مردم دنیای اپستینی...
۱۰ اسفند ۱۴۰۴، یک روز پس از شهادت دوستداشتنیترین فرد دنیا
آرزوهای یک پدر
یعنی میشه سبحان من هم مثل این سبحان یه روز اینطور بخونه و باباش اشک بریزه؟ و اینطور آرزو کنه؟
ممنون از کانال و برنامه محفل
رابطه اقتصاد و اعتقادات!!
داشتم این کلیپ رو میدیدم (که شخص میگه من ۱۷ کشور رو گشتم، هیچ کجا ایران نمیشه... فقط ایرانه که برق مفت، گاز مفت، بنزین و گازوئیل مفت...) داشتم حال خوبی پیدا میکردم که بلافاصله پیامک قبض گاز آمد! چند؟ ۱۴ میلیون تومان! باورم نمیشد! مدتی در کما بودم! کمی در اینترنت جستجو کردم، دیدم چند خبر در مورد گرانی گاز هست... مطمئن شدم که قبض درسته!

یعنی شروع کردم از بالای جمهوری اسلامی تا اون کنتورخونی که کنتور رو قرائت کرده فحش دادن!!
مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اون، مرگ بر اون یکی...
گاز و برق و... مفت تمام شد!
شش میلیون یارانه دادن، تلافیش رو درآوردن!
به خانم گفتم بچه رو بردار برو خونه مامانت، من هم خونه مامانم!!
بچه تلویزیون رو روشن کرد، داد زدم خاموش کن! تلویزیون جمهوری اسلامی دیگه ممنوع! من فردا ماهواره میارم، فقط میزنید اَنترنشنال!
تصمیم جدی گرفتم که سیگاری و شاید معتاد بشم!
خلاصه که اعصاب خرد، ... غوغایی شد!
داشتم میرفتم بیرون، دم در، کنتور رو نگاه کردم، دیدم اون کنتورخون سهنقطه قدش کوتاه بوده، 15000 رو کامل ندیده، 16000 زده... با این حساب مبلغ کمتر از ماه قبل خواهد شد؛ کمتر از ۲۰۰ هزار تومان.
آمدم بالا، با یک شور و شعفی داد میزدم: درود بر جمهوری اسلامی!
مرگ بر کنتورخون! مرگ بر بیسواد قدکوتوله!
جدا از شوخیهاش، اتفاق کاملاً واقعی بود و احساس میکنم یک آزمایش بود... فقط برای لحظاتی مبلغ واقعی فقط یک قبض رو نشونمون دادن! اگر مبلغ برق و گاز و... حقیقی و بدون یارانه بود (مثل همه کشورها) آیا باز هم بر سر اعتقادات خودمون میموندیم!؟
دشمن نقطه قوت جمهوری اسلامی و نقطه ضعف انسانها را خوب تشخیص داده...
زیبایی طلوع
صبح شما در ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ بهخیر!
ای کاش میشد زیبایی طلوع امروز رو با شما تقسیم کنم:
نشستهام رو به طلوع و در حالی که صدای پرندهها با صدای دعای عهد که هر روز صبح در شهر میپیچه ترکیب شده، کارها رو انجام میدم و بالا آمدن خورشید رو نظاره میکنم:



