از آن روزها

2026-09-08 13:00:00
1
0

از آن روزها بود که تمام سلول‌های بدنم الماس می‌کردند که بس است حمید! 

- بعد از صبحانه، ۱۰ تا ۱۲ برنامه‌نویسی و انجام کارهای مشتریان...

- در حینش زده‌ام کارتون «روح» را برای بار دوم بعد از چند سال دیدم.

- ۱۲ رفته‌ام نانوایی 

- سپس مسجد

- بعد از مسجد سریع خودم را به باغ رسانده‌ام و در آفتاب داغ، چند کیلو انجیر و پسته و تخمه چیده‌ام. 

- سپس ناهار خانه مادرخانم

- زودتر زده‌ام بیرون مقداری زیتون که رسیده‌تر بود از باغچه‌شان چیده‌ام

- سریعاً زن و بچه را رسانده‌ام خانه و ساعت ۳ خودم رفته‌ام مؤسسه ۳ ساعت کلاس و حرف زدن

- بعد از کلاس آمده‌ام حیاط را تمیز کرده‌ام و لباس عوض کرده‌ام و دوچرخه سوار شده‌ام رفته‌ام مسجد و بعد از آن هم چند مغازه دنبال ضربه‌گیر برای دوچرخه گشته‌ام

- ساعت ۷:۳۰ آماده‌ام خانه، در حالی که در هندزفری کتاب صوتی گوش می‌کرده‌ام، انجیرها را برای خوردن و مربا و مارمالاد و خشک کردن جدا کرده‌ام.

- همه را شسته‌ام، بخشی را در دستگاه خشک‌کن گذاشته‌ام خشک شود. 

- برای مارمالاد اقدام کردم، انجیرها را با گوشت‌کوب کوبیده‌ام... دیدم شکر کم است. 

- دوچرخه سوار شده‌ام رفته‌ام شکر خریده‌ام.

- آمدم مارمالاد را بار گذاشته‌ام و یک ساعت پای آن ایستاده‌ام و هم زده‌ام که ته نگیرد و در همین حین باز کوبیده‌ام. (دو سه شب پیش مارمالاد هلو درست کردم، معرکه شد)

- تا مارمالاد خنک شود که در شیشه‌های مربا بریزم، زیتون‌ها را شسته‌ام و در آب نمک ریخته‌ام و به یخچال دوم رسانده‌ام. 

- بخشی از هلی‌کوپتر چوبی که چند هفته است روی آن کار می‌کنم مانده بود، آن را کامل کرده‌ام. 

- خانم یادآوری کرده که آش‌جو فردا با توست... (در اکثر کارها فقط کار خودم را قبول دارم و خودم انجام می‌دهم)

- لوبیا و عدس را گذاشته‌ام که خیس بخورد و صبح قبل از رفتن به مؤسسه بلند شوم بار بگذارم که ساعت ۱ بیایم بخورم و دوباره ساعت ۲ برگردم کلاس‌های عصر...

- ساعت ۱۲ شب است، نماز وتیره  را خوانده‌ام و دارم از حال می‌روم...

فقط فکر کن این انسان چقدر انرژی دارد!

اگر می‌خواهی پیشرفت کنی...

2026-09-07 13:00:00
1
0

۲۱۰۰ سال پیش اپیکتِتوس گفت:

اگر می‌خواهی پیشرفت کنی راضی باش که دیگران فکر کنند احمقی. 

“If you want to improve, be content to be thought foolish and stupid.”

باید پرستید این جمله را!

(کتاب صوتی «خودت را به فنا نده»)

چنار روستای جمزقان قم

2026-09-05 13:00:00
10
0

در ادامه چنارهای عجیب که اتفاقی می‌بینیم، دیروز (جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵) یک چنار عجیب و کهن دیگر در روستای جِمِزقان قم (بعد از قاهان) دیدیم که احتمالاً بیش از ۵۰۰ سال عمر دارد (جایی نگفته چندساله است) 

دنیای بی‌ارزش

2026-09-04 13:00:00
11
0

تصور کن: پسر همسایه طی ماه‌های اخیر سرباز بود... پدر و مادرش کلی نگران بودند که نکند پسرمان در این جنگ کاری‌ش شود و آرزو و تلاش کردند که زودتر سربازی‌اش تمام شود و برگردد خانه... چند روزی بود که برگشته بود خانه... حالا خبر آمد که با موتور با سرعت بالا می‌رفته، تصادف کرده و مرده!!

ارزش دارد این عمر بی‌ارزش با چیزی جز شهادت ختم شود؟

حج

2026-09-03 13:00:00
13
0

به لطف خدا و برکت پول‌های مشتریان، امروز الحمد لله فیش حج واجب را خریدم و اگر خدا عمر داد احتمالاً سال بعد مشرف شوم.

از دوازده سالگی که داستان مشهور مرحوم نخودکی را شنیدم، نماز جماعت و نماز شبم (تا ممکن بود) ترک نشد. اگر إن شاء الله حج هم مشرف شوم، اعتراف می‌کنم که فرمول مرحوم نخودکی بی‌نقص بود؛ می‌ماند عاقبت‌به‌خیری که در برخی داستان‌های مشابه ذکر شده:

پیر مردی تهرانی نقل می کرد ، در ایّام نوجوانی برای زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد رفته بودم ، در ضمن خیلی مشتاق بودم مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی (ره) را از نزدیک ببینم و از او دستور العملی برای آینده زندگیم بگیرم ، او را در قریه ی نخودک مشهد پیدا کردم ، در باغچه ای که داشت با پیراهن و زیر شلوار نشسته بود ، سلام کردم ، جواب فرمود ، عرض کردم جناب شیخ من سه خواسته دارم ، آمده ام راه فراهم شدن آنها را به من نشان دهید . اول : می خواهم در طول زندگیم ، کسب و کار آبرومند ی داشته باشم و از راه حلال ارتزاق کنم . فرمودند : نماز اول وقت بخوان . دوم : از خدا می خواهم یک همسر صالحه و عفیفه به من بدهد که مادر شایسته ای برای اولادم باشد . فرمودند : نماز هایت را اول وقت بخوان . سوم : عرض کردم دلم می خواهد در جوانی به حج مشرّف شوم . فرمودند : نماز اول وقت ، نماز اول وقت!! از جناب شیخ خدا حافظی کردم و با شروع دستور العمل شیخ به تهران بازگشتم ، طولی نکشید در سال اول به شغل آبرومند و خوبی دست یافتم ، در سال دوم وسائل ازدواجم با دختری متدیّن و عفیفه فراهم شد و در سال سوم جوانیم بود که مستطیع شدم و به حج مشرّف شدم .

پری‌شب با ذکرا با آداب خاصی استخاره کردم که خدایا با این پول اضافه بروم حج یا کار اقتصادی کنم؟ (ته دلم این بود که یک صفحه مبهم می‌آید، پول را می‌برم جایی سرمایه‌گذاری و...) صاف صفحه ۳۳۷ آمد!! سوره حج با کلمه «اُذِنَ» [اجازه داده شد] در ابتدای صفحه!! شاخ درآوردم!

----

در فاجعه‌بارترین دوران مدیریتی ایران (سال ۹۶ و ۹۷ دولت روحانی) با عنایت خداوند بهترین پنت‌هاوس و ماشین رو خریدم، در بدترین دوران اقتصاد جهان (کرونای ۹۹ و ۱۴۰۰) با مدد خداوند زن گرفتم و باغ  خریدم و در بدترین دوران تورمی ایران إن شاء الله حاجی خواهم شد... حالا باز برو قیمت دلار رو چک کن و فکر کن که قیمت دلار و طلا و دانش اقتصادی تو و... عامل روزی است!!

خرید سنگین!

2026-09-03 13:00:00
14
0

خرید دامنه hosta.ir از مالک قبلی به خاطر هزینه سنگینش خیلی درد داشت! اما فکر می‌کنم ارزشش رو داشت... خیلی زیباست و به دل خودم عجیب نشسته...

درخت ۵۰۰ ساله بی‌بی‌حلیمه

2026-08-29 13:00:00
32
0

دیروز (جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵) روستاهای اطراف را می‌گشتیم. رسیدیم به روستای فرسمانه، امامزاده بی‌بی‌حلیمه و در کنار آن درخت عظیم و کهن آن! حدود ۵۰۰ سال عمر دارد!

در عکس‌هایم گشتم، یک درخت شبیه به این هم در میدان چنار محلات داریم که ۲۰۰۰ سال عمر دارد. یکی دیگر که عکسش را پیدا نکردم، در یکی از سفرهای شمال دیدم که کنار یک مسجد بود...

به نظرم این‌ها باید بررسی علمی شوند که چطور می‌شود برخی درختان این همه عمر می‌کنند!؟ احتمالاً درخت چنار کلاً معمّر است اما چرا؟

فرمول قبض و بسط نعمت

2026-08-24 13:00:00
30
0

پس از چهل سال «فرمول قبض و بسط نعمت خدا» را کشف کردم:

نعمتی را می‌دهد  (فرزند، ماشین، باغ، شغل، مقام و...)، چند سالی صبر می‌کند: 

دو حالت دارد: 

۱- با آن نعمت «اراده عُلُو» می‌کنی => پس می‌گیرد

۲- با آن به خدا و خلقش خدمت می‌کنی => بسط می‌دهد

هر کس کفش خودش را بدوزد...

2026-08-18 13:00:00
43
0

پشت کفشم کمی پاره شده بود، جوری تعمیر و محکم‌کاری کردم که تا ده سال عمر کنه!

به شدت معتقدم:

کسی که کفش خودش را خودش بدوزد، ثروتمندترین فرد است! 

یک کفش و یک دمپایی دیگرم را هم طی این چند روز تعمیر و محکم‌دوزی کرده‌ام... شما بودید می‌انداختید دور اما من چند سال دیگر از آن‌ها کار خواهم کشید.

به زودی یک دمپایی هم برای خودم درست می‌کنم. رویه را احتمالاً با قلاب می‌بافم یا از طناب کنفی استفاده می‌کنم و کفی را از دمپایی‌های دورانداختنی استفاده می‌کند.

از بچگی پدر و مادر به ما یاد داده‌اند که از تعمیر کفش گرفته تا لوازم برقی؛ اول خودتان سعی کنید که انجام دهید، اگر نتوانستید سراغ متخصص بروید...

آغاز برداشت

2026-08-18 13:00:00
39
0

عاشق اواخر تابستان هستم...

ماه آغاز برداشت انواع محصول! از گردو و بادام و پسته و انجیر بگیر تا اسفند! 

منتظرم زیتون‌ها برسه بدم روغن زیتون بگیریم...

دوستانی که تجربه باغداری دارن: اگر کل باغ رو اسفند پخش کنیم، ممکنه با رشد علف مقابله کنن؟

هوش مصنوعی و برنامه‌نویسی

2026-08-18 13:00:00
41
0

برخی می‌پرسند که هوش مصنوعی شغل شما برنامه‌نویسان را به خطر نینداخته؟

می‌گویم: اتفاقاً هوش مصنوعی به هیچ شغلی به اندازه برنامه‌نویسی کمک نکرده!

شربت و مربای شاه‌توت

2026-08-15 13:00:00
37
0

برنامه جمعه این هفته: چیدن شاه‌توت‌های فوق‌العاده‌ای به اندازه دو بند انگشت و شیرین‌تر از توت سفید! از درخت باغ برادر خانم...

شاهانه‌ترین شربت و مربای امسال هم به لطف خدا رایگان شد. 

تجربه حماقت

2026-08-12 13:00:00
36
0

جمله جالبی بود:

«انگار هر ساده‌لوحی باید حماقت را خودش شخصاً تجربه کند!»

کتاب ثروتمندترین مرد بابل 

وضعیت قرمز

2026-07-26 13:00:00
52
0

جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۵، در ایران‌مال این خبر بوده.

جستجو کردم ببینم این آقا که بوده...

کشوری که در آن هزاران نفر برای دیدن این فرد در صف انتظار بمانند، باید اعلام وضعیت قرمز فرهنگی کند!

خدا رحم کند به نسل آینده ما با تربیت‌شدگان پای یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی با این نوع تأثیرگذاران...

ریسک بزرگ

2026-07-26 13:00:00
58
0

بزرگ‌ترین ریسکی که در این سال‌ها کردیم شاید عوض کردن سرور اصلی آفتابگردان به یک سرور بسیار به‌روز  بعد از حدود ده سال بود! تصور کنید: آفتابگردان ۲۲ ساله ناگهان از PHP5.6 به PHP8.5 کوچ کرد!!! برای هماهنگی‌های مختلف، یک ماه است که شب و روز نداریم! (اگر هوش مصنوعی Claude و تغییر کدها با کمک آن نبود، شاید چند ماه طول داشت تا آفتابگردان دوباره بالا بیاید!)

قاعدتاً باید در بخش‌های مختلف آفتابگردان با خطاهایی مواجه شوید، لطفاً اگر احساس کردید آن خطا از چشم ما دور مانده، از طریق تماس با ما اطلاع دهید...

اشک‌هایی که امروز می‌ریزی...

2026-07-17 13:00:00
118
0

چقدر این جمله زیبا و حقیقت است:

اشک‌هایی که امروز می‌ریزی همان عرق‌هایی است که دیروز نریختی...

تازه فهمیدم چرا امروز اشک نمی‌ریزم... چه عرق‌ها که در کار و علم و دین و تجربه و فرهنگ و سلامتی جسم و روح و... ریخته‌ام و الحمد لله.

(دیشب با دوچرخه از مؤسسه برمی‌گشتم، ناگهان رفیقی رو بعد از ۲۲ سال در خیابان دیدم... داد زد: «بَه، خوبی فلانی؟ ... لعنتی، تکون نخوردی!!!» نگویم که خودش که آن زمان پی هر شهوتی بود چقدر پیر شده بود! ... تا به حال چند دانشجو به زبان آمده‌اند که: «استاد، بزنیم به تخته هر بار شما رو می‌بینیم جوان‌تر شدید!!»  می‌گویم اگر شما هم مثل من آن همه سختی در نوجوانی و جوانی کشیده بودید جوان‌تر می‌شدید!!)

سهمیه امروز

2026-07-17 13:00:00
144
0

سهمیه‌تون رو گرفتید؟

کدوم سهمیه؟

سهمیه خنده امروز :)

این جمله از کتاب فوق‌العاده «راز شاد زیستن» که هر کس نشنود عمرش به فنا رفته را دوست داشتم:

آیا سهمیه خنده امروزتان را گرفته‌اید؟ :)

تسبیح چوبی من

2026-07-13 13:00:00
134
0

بعد از دو هفته کار و حدود ۲۰ ساعت سمباده زدن، تسبیح دوست‌داشتنی‌م از چوب درخت آلوی خدابیامرزمون آماده شد: 

می‌خوام ادامه بدم شبیه تسبیح مجازی که ساختم بشه:

https://tasbih.aftab.cc

هر روز هزاران نفر به واسطه تسبیح آنلاین وارد آفتابگردان می‌شن...

- اسباب‌بازی‌های چوبی که برای پسر ساختم

تفاوت از زمین تا آسمان

2026-07-11 13:00:00
57
0

دیروز مثل همیشه رفتم سر قنات که آب برای خوردن پر کنم. دیدم چند تا جوان از این جوان‌های امروزی که خودشون رو خیلی آدم و باکلاس حساب می‌کنن (با خالکوبی و دود و با موتورهای پرصدا و ...) نشستن سر قنات... من رو که دیدن بلند شدن رفتن اون طرف، من آب پر کردم آوردم...

حالا طبعم نمی‌گیره از اون آب بخورم!! حس بدی پیدا می‌کنم!

تصور کن: یکی به جایی می‌رسه که مردم خودشون رو می‌کُشن که یه پارچه به تابوتش بکِشن و تا آخر عمر هر وقت نگاهشون به اون پارچه می‌افته، یاد عهدشون برای پاک بودن بیفتن و پیشرفت کنن... و یکی هم به اونجا می‌رسه که کنار آب روان که قرار می‌گیره، اون آب دیگه اون حس گوارا بودن رو از دست می‌ده!

تفاوت از زمین تا آسمان است...

والاترین ذکر

2026-07-09 13:00:00
67
0

والاترین ذکر که باید ورد زبان انسان‌های آزاده باشد:

اللهم الْعَن قَتَلةَ الإمامِ الخامنه‌ای

خدایا لعنت کن آن‌ها که پاک‌ترین انسان زمانه را با زبان یا شمشیر کشتند.

خدایا بدترین عذاب‌های دنیا و آخرت را بر کسانی که او و نظام اسلامی را به هر وسیله‌ای تضعیف کردند نازل کن.

خدایا آنها را عبرت آیندگان قرار بده.

روزی صد بار این‌ها را تکرار می‌کنم.

در ثواب و تأثیر مثبت «لعن بر ظالمان» نیازی به نوشتن و گفتن نیست... هر چه بیشتر لعن کنید خودتان و دیگران از رفتن به آن راه‌ها بازداشته‌تر خواهید شد.